در ستایش لحظه های طولانی

من قبلا تو کارگزینی بیمارستان کار میکردم. کارش از این کارای مزخرف اداری بود که یه مشت کاغذ و پرونده جلو دست آدمه  از تو اون پرونده یه چیزی ورمیداری کپی میکنی میذاری تو این, از تو این یکی یه کپی میگیری رونوشت میکنی به فلان اداره, فلان مدرکو استعلام میکنی میذاری تو پرونده. خلاصه اینجور چیزا. نود درصدشم وقت آزاد بود که یا به اینترنت گردی میگذشت یا به زل زدن به دیوار و فکر کردن و خیال پردازی

بعد جام عوض شد. اومدم یه جایی که با مردم سر و کار دارم. یه جایی تو مایه های پذیرش و پخش دارو و سر و کله زدن با مردم و این چیزا و با این که شیفتای کاریم از لحاظ زمانی تقریبا یک و نیم برابر شدن و کارمم سنگین تر شد اما من نصف احساس خستگی و حوصله سر رفتگی ای که اونجا داشتمو هم اینجا ندارم. ینی در واقع من دارم یک و نیم برابر اون موقعا وقت میذارم ولی عملا احساسی که از گذر زمان دارم نصف اون موقعم نیس. یهو نگا میکنم به ساعت میبینم دوازدهه

داشتم فک میکردم که زمانو صرف نظر از اون مفهوم فیزیکی رایجش میشه به مقدار ارتباط انسان با افکارش هم تعبیر کرد. خودآگاهی در واقع.  ینی درکی که ما از گذر زمان داریم برابر اون تایمیه که ما تو سر خودمون میگذرونیم. به خاطر همینم هس که وقتی کاری انجام میدیم که ازش لذت میبریم یا به هر نحوی حواسمون پرته اون مقدار گذر زمانی که حس میکنیم به صفر میل میکنه. چون در واقع اون تایمو با وجود خودمون در ارتباط نیستیم بلکه اون زمان صرف ارتباط با فضای بیرونی شده. و خب به خاطر همینم هس که لحظه هایی که آدم ناراحته کشدار و طولانین. چون اون لحظه ها موقعیه که آدم داره با خودش ارتباط برقرار میکنه

حالا طبق این مقدمات میشه نتیجه گرفت که در واقع غم صورتی از خودآگاهیه. ینی اساسا بیشترین نوع (احتیاط میکنم که نمیگم تنها نوع) ارتباطی که انسان با خودش میگیره غمه. غم باعث میشه آدما تو خودشون فرو برن و به کارا و رفتارا و افکار و تناقضا و هستی و نیستیشون فکر کنن. در واقع اون چیزی که انسانو نسبت به مختصات وجودی خودش آگاه میکنه غمه. و این که ما از غم فراری ایم هم شاید به همین علته. چون به ما چهره ی وازده و از خودفراریمونو نشون میده و مجبورمون میکنه یه مقدارم تو خودمون, تو سرمون و تو افکارمون وقت بگذرونیم. حتی واسه چن لحظه. و این دردآوره. و فرار از همین لحظه های درد آوره که انسان ها رو مجبور کرده روز به روز بیشتر تو تلویزیونا و کامپیوترا و گوشیای هوشمندشون فرو برن

به خاطر همینم هس که غم همیشه تاثیرگذارتر و موندگار تره. چون اصالتش برمیگرده به ذات وجود آدم نه حواس پرتی ها و محرکای بیرونی گذرا

و شاید به خاطر همینم هس که کمرنگ شدن غم تو زندگی یه آدم رابطه ی مستقیمی داره با تباه شدن و از بین رفتن رفتن شخصیت و کاراکتر اون آدم

Advertisements
Posted in Uncategorized | 5 Comments

عشق همیشه در مقایسه است

آدم همیشه از راه مقایسه ی خودش با دیگران موقعیت خودشو تو دنیا تخمین میزنه. از مقدار خوش گذرونی ای که تو زندگیش میکنه تا زیبایی و زشتی و درآمد و موفقیت و همه چی. طبیعیم هس

بدیش اینه که چن تا باگ داره این قضیه. چن تا باگ گنده که ای بسا آدمو بگا داده و میده و خواهد داد

اولیش اینه که دید ما به عنوان یه ناظر خارجی زندگی مردم نه کامله نه بیطرفانه. ظاهر زدگی اونا رو میبینم فقط, ولی زندگی خودمون کامل جلو رومونه. خب معلومه همچی مقایسه ای عادلانه نیس. ماشین زیر پای یارو به چش همه میاد ولی اون موقعی که مادرش زیر بار فشار و استرس کاری گاییده میشه کیه که حالشو بفهمه؟ هیچکی

نکته ی بعدی اینه که آدم تو تعیین گروهی که خودشو باهاشون مقایسه میکنه هم کسخله معمولا. به جای این که بیاد کلیتو در نظر بگیره میره رو اطرافیان خودش زوم میکنه. نتیجه این میشه که مثلا میبینی یارو به نسبت جامعه ی خودش بسیار آدم موفقیه ولی احساس بدبختی و لوزرصفتی کل زندگیشو فرا گرفته

باز مطلب بعدی معیارای کسشریه که جامعه به خورد ملت داده. حالا جامعه هم نه ها گاهی خود خانواده ی کسکش طرف اصن. میبینی یارو بهترین رشته ی یکی از دانشگاهای خوب کشور قبول شده باز شاکیه که چرا یه دانشگاه بهتر در نیومدم. یه زندگی خیلی خوب داره باز شاکیه که چرا بهترشو ندارم. شل کن بابا. خوبه دیگه. این همه میگایی خودتو که چی بشه؟ باز مثال اینم زیاده اگه دور و برتونو یه نگا بندارید

خلاصه که اساسا مقایسه کار کسشریه. از اون کسشرتر مقایسه با کساییه که نه موقعیتایی که توش بودن نه وضعیتشون نه پیشینه شون نه هیچیشون شبیه آدم نیس. حالا البته قبول دارم که موتور محرکه ی پیشرفت همین مقایسه کردنا و احساس ناکامیا و عقده ای شدنا و تلاش برای جبران اون عقده هاس, ولی کس خوار پیشرفت. پیشرفت که به خودی خود ارزش نیس. مهم اینه که آدم حس خوشبختی و امنیت روحی داشته باشه. اینه به عقیده بنده حقیر که اصن شل کردن به تقوا نزدیک تره. هروقت به کسی حسودیتون شد یه صلوات بلند بفرستید بیخیال شید بره

Posted in Uncategorized | Leave a comment